مرداد عباسپور در سخنرانی خود مطرح کرد : بکت، پایان بازیِ نوشتن – ۱

//, ادبیات جهان/مرداد عباسپور در سخنرانی خود مطرح کرد : بکت، پایان بازیِ نوشتن – ۱

مرداد عباسپور در سخنرانی خود مطرح کرد : بکت، پایان بازیِ نوشتن – ۱

مرداد عباسپور در  سخنرانی خود مطرح کرد:

بکت، پایان بازیِ نوشتن 

مقدمه:

مرداد عباسپور نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه تهران است. اولین کتاب او «کافکا روایتگر تراژدی مدرن» در نقد آثار کافکا در سال ۱۳۸۳ به چاپ رسید. «پروست کلیددار کتاب کلیسای زمان «و »وولف پوشش نیمه شفاف زندگی« کتاب‌های بعدی او در نقد و بررسی آثار این دو نویسنده بزرگ جهان است. انتشار «هنر و فلاکت» در بررسی آثار صادق هدایت نیز در سال ۱۳۹۳ توسط نشر ققنوس از معدود پرداخت‌های عباسپور به آثار ادبی ایران است. مجموعه داستان ایستگاه بعد قیطریه و رمان‌های جای خالی پروانه و اسپینوزای من سه اثر داستانی این نویسنده را تا اینجای زمان شکل می‌دهند.

اما عباسپور از سال ۱۳۸۷ حدود یک دهه به بررسی آثار و کهکشانی به نام بکت پرداخت که حاصل این مطالعات و پژوهش‌ها، کتاب – در دست چاپ او- بکت پایان بازی نوشتن است. سخنرانی او در روزهای پایانی سال ۹۷ در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران پیرامون بکت انجام شد که فایل کامل صوتی به همراه گزیده‌هایی مکتوب از این سخنرانی در اختیار ماهنامه داستان و سفر و مخاطبان این ماهنامه قرار گرفته است:

* نوشتن بعد از بکت، یک چیز مضحک است یک چیز عجیب است …

* بکت به نوعی، آنتی‌تز جیمز جویس است …

* بکت درگیرتر بوده از خودِ فلاسفه معاصر به فلسفه در عین حال خودش رو کنار می‌کشه از فلسفه … اما همه مفاهیم فلسفی را در قالب نمایشنامه‌ها و داستان‌های خودش باز می‌کند به بهترین و عمیق‌ترین حالت ممکن …

* اصلاً داستان بکت، داستان کمینه‌گرایی و حذف شدن است …

* ما در هیچکدوم از نمایشنامه‌های بکت هیچ انسان سالمِ خوشبخت و نیمه‌خوشبختی را نمی‌بینیم … بکت از فاجعه شروع می‌کنه، به این فاجعه عمق بیشتری می‌ده …

* اما این نگرش داستایوفسکی‌وار که زیبایی جهان را نجات خواهد داد، توی بکت هیچ معنایی نداره …

* اینکه می‌گویم شکل خاصی از هیچ را به تصویر می‌کشه شاید با چند بار خوندن آثار بکت به این نتیجه بشه رسید …

* بکت خودش می‌گه من به دنبال حفره‌هایی در زبان هستم ….

* بکت نویسنده‌ای نیست که مرتب موضوع عوض کنه؛ همه نوشته‌های بکت انگار حول یک محورند و از یک موضوع صحبت می‌کنند: انسانی که تمام شده و هر لحظه بیشتر در حال حذف شدن است …

* از طرفی بکت به ما یک ذره امید می‌ده دنیای. بکت همینه؛ یعنی ما رو بازی می‌ده؛ امید اونقدر ریزه ولی هیچ نیست که این امید ریز انگار کشنده‌تراز ناامیدی است. اگر جهان بکت جهان به تصویر کشیدن یک نومیدی محض بود، شاید مخاطب به راحتی با اون کنار می‌اومد اما این چند برگ – سه یا چهار برگی- که به درخت روییده …

* ولادیمیر می‌گه سحره این افق، اون می‌گه نه شفق و صبح است. وقتی در مورد واقعیت‌های بیرونی شخصیت‌های بکت هر لحظه در حال نزاع و اختلاف آرا هستند، می‌خواد به ما بفهمونه هیچ چیز قطعیت نداره …

* پر است از این طنزهای جانکاه و کشنده بکت! …

* توی نمایشنامه اخگرها هِنری می‌گه برای گریز از دریایی که پدرش رو گرفته، جون پدرش رو گرفته این شروع می‌کنه به قصه گفتن در ذهن خودش. مدام با خودش حرف زدن. همسرش می‌گه می‌دونی دخترمون چی گفت؟ می‌گه: چی گفت؟ می‌گه: می‌گه دیوانه شده. مرتب حرف می‌زنه. می‌گه: بهش می‌گفتی داره قصه ملکوت رو برای خودش تعریف می‌کنه. یعنی اینها برای گریز از فاجعه هستی، برای گریز از این دشواری‌های زندگی قصه خودشون و قصه دیگران رو می‌گن و این انگار راهی ست برای نرم کردن لبه‌های تیز واقعیت‌های زندگی …

* انسان‌های بکت انگار کودک‌هایی هستند که پیر شدند همه اون‌ها…

* سرنوشت یکیه. یعنی این موجودیه که نه قادر به تصمیم گرفتن هست و نه حتی اگر بتونه تصمیم بگیره و متمایزه بشه، در نگاه نویسنده این آدم‌ها – خالق این آدم‌ها- که بکت باشه یکی هستند. یعنی فرجام یکی هست؛ فرقی نمی‌کنه بین اون کسی که در جستجوی معناست با اون کسی که ایستاده تا معنا و حقیقت بر او نازل بشه. این اوج نهیلیسم بکت، اوج ابزوردی هست که می‌تونه در یک شخصیت نمود پیدا کنه …

* و انگار می‌خواد بازی نقص‌ها رو به ما نشون بده. نقص‌ها آیا می‌تونند در کنار هم کمالی را بیافرینند؟ ….

* این خیلی دیالوگ کشنده‌ای است؛ می‌گه من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. می‌گه: فکر می‌کنی! هر لحظه می‌گه من می‌خوام برم و دوباره همون‌جاست. همون‌جاست چون شخصیت بکت است. خالقش آدم عجیب و غریبی به اسم بکت است. اجازه نمی‌ده شخصیت‌های داستان‌هاش از خودشون عملی انجام بدهند، تصمیمی بگیرند و اراده‌ای داشته باشند. اون‌ها همون‌جا هستند. محکوم‌اند منتظر موجود ناشناخته و تعریف‌نشده‌ایی به اسم گودو باشند …

* در انتظار گودو رو شاید سی یا چهل بار خواندم …

* یکی از شخصیت‌های بکت یه سنگ رو برمی‌داره و می‌ندازه می‌گه: این، یعنی زندگی! – یه سنگه دیگه رو – نه این! …

* یا باید به بکت نزدیک نشد یا باید در اون غرق شد. وگرنه احتمال داره یه نفر بگه کل نمایشنامه در مورد دونفره که منتطرند و بالاخره هم … ما باید تبدیل بشویم به خواننده خوب؛ حالا بکت باشه یا هر نویسنده دیگه…

* بکت انگار مقوله‌ای غیر از یک انسان و غیر از یک نویسنده است…

* من پایان کتابم گفته‌ام آدم‌ها یا باید زندگی را انتخاب کنند یا بکت را. یعنی زندگی، همه زیبایی‌هاست ولی بکت دنیای مقابل همه این زیبایی‌هاست، پس زدن همه این زیبایی‌هاست؛ یک زیبایی عجیب و تلخ و خاصی که مزه‌اش رو وقتی خوب می‌خونی متوجه می‌شی که قابل مقایسه با هیچ مائده دیگه‌ای نیست …

فایل صوتی این نمایش محیطی برای مخاطبان ماهنامه »داستان و سفر« از این صفحه و از طریق دکمه دسترسی در حالت آنلاین، قابل تماشا کردن است.

توسط |2019-06-11T00:29:55+04:30ژوئن 10th, 2019|ادبی, ادبیات جهان|0 نظر

درباره نویسنده :

DastanoSafar

پیام بگذارید