چند شعر از مادر تاجیکستان؛ گلرخسار صفی‎ آوا

//چند شعر از مادر تاجیکستان؛ گلرخسار صفی‎ آوا

چند شعر از مادر تاجیکستان؛ گلرخسار صفی‎ آوا

داستان و سفر: “گلرخسار صفی ‎آوا” متولد دسامبر ۱۹۴۸ شاعر، نویسنده و پژوهشگر تاجیکستانی است که از نمایندگی در پارلمان شوروی تا لقب ملت مادر تاجیکستان و تا امروز بن‌مایه جان و شیفتگی‌اش 

همواره شعر و زبان و فرهنگ تاجیک (پارسی) بوده است.

از اولین مجموعه شعری که در پانزده سالگی سرود تا امروز بیش از پنجاه کتاب شعر و رمان و پژوهش در کارنامه درخشان خود دارد.

مثل همه تاجیکان عشق به نام بلند ایران  برایش نفس در وطن است. در ایران نیز برخی آثار او مثل گلچین اشعار، زادروز درد، اشک طوفان، روایت‌های ناگفته، تنهاتر از تنهایی و سَکَرات منتشر شده‌اند. سه شعر از درون سینه مادر تاجیکان جهان تقدیم شما:

 

۱)

پیک گل بودم و محروم بهارم کردید

بیت دل بودم و تحریرِ شعارم کردید

نفسم بی‌هوسِ عشقِ

 شما، داشت نداشت

در نفس

 پیکرِ پیکارِ نقارم کردید

چون ز خود رسته، گشادم پر و بالِ بسته

با نگاه حسد و کینه شکارم کردید

اخگری از فر خاکستر خود سوختگان

قاصد نور ضیا بودم و تارم کردید

شد ریخ دره‌ها حزن فرِ بی فرهّ ها

آرش عار شما بودم و عارم کردید

شعر عصیانِ عصب، خنده گریانِ نسب

خنده‌سار سربازار بتارم کردید

نوحه دار شما نقطه ایجاد شما

حرف فردای شما بودم و پارم کردید

زین شبدیز ز شیرینی من خالی ماند

زآن که بر مرکب دجّال سوارم کردید

در بهاری که پی مرگ خزان می‌خندید

گل رخسار شما بودم و خارم کردید

 

۲)

پس دیوار تو جای قدمی ‌گریان است

در گل خنده ی من، برگ غمی ‌گریان است

زندگی پیر شد و عشق، جوان است هنوز

به جوان پیری من، بیش و کمی‌ گریان است

به که گویم که قلم را اَلمت داده به من؟

از که پرسم که چرا هر قلمی ‌گریان است؟

قیمت لحظه از آن در نظرم افزون شد

که پس هر نفسِ بی تو دمی ‌گریان است

تا دمی ‌وارث بیچاره ی جمشید منم

در لب ملت من جام جمی ‌گریان است

 

۳)

ای میهن سبز مهر، ای شه‌رگ نبض شعر

ای دورِ به جان نزدیک، ای نور دل و دیده

در هر ورق سنگت، شعری است اهورایی

از هر وجب خاکت، یک نابغه روییده

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

کارون تو انشا کرد، قانون سعادت را

جمشید تو بینا کرد، کاخ فر ملت را

منصور تو بالا کرد، قدر سر بی‌ مرگی

خیام تو افشا کرد، اسرار محبت را

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

تیر نظر آرش، در سینه نهان دارم

“شهنامه‌ی” عالم‌ساز از فضل کیان دارم

بر قصد کمان‌بازان، بر رغم کمان‌سازان

چون ماه نو تهران، ابروی کمان دارم

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

با عشق خدادادت، پیمان وفا باقی است

از دخت “صفی” بهرت، پیکی ز صفا باقی است

از میر بخارایی، ناداریِ دارایی

از پیر سمرقندی، پیغام سخا باقی است

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

ما را به دل تنگت، ای یار به هم آور

صد بار تو را میرم، یک بار به هم آور

بر گلشن گلخندت، بر فرق دماوندت

گلخار نمی‌زیبد، گلنار به هم‌آور

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

پیوند نیاکانی، پیوند دل و جانی

پرورده ی شیر شعر، پروده ی عرفانی

ای عشق فلک پیچم، بهر تو اگر هیچم

بهر من ناقابل، جایزه ی یزدانم

ایران عزیز من، ای جان عزیز من

توسط |2019-09-17T11:30:50+04:30سپتامبر 17th, 2019|دسته بندی نشده|دیدگاه‌ها برای چند شعر از مادر تاجیکستان؛ گلرخسار صفی‎ آوا بسته هستند

درباره نویسنده :

DastanoSafar